اسلایدر

مسیردرمان اعتیاد(کنگره 60)

مسیردرمان اعتیاد(کنگره 60)
جهت اطلاعات بیشتر با این شماره تماس حاصل فرمایید.09395068347 

چهارمین جلسه از دوره پنجاه و یکم سری کارگاه‌های آموزشی جهان‌بینی کنگره 60 ویژه مسافران و همسفران سفر دوم با دستور جلسه از فرمان‌برداری تا فرماندهی با استادی و نگهبانی آقای مهندس دژاکام و دبیری خانم مونا روز چهارشنبه مورخ 1393,07,30 رأس ساعت 15:25 آغاز بکار نمود.

سخنان استاد:

آزمون ارزیابی که هفته پیش از کمک راهنماها گرفته شد، مانند متون کنگره، هم سخت بود و هم آسان و خیلی از کمک راهنماها معتقد بودند که آزمونی ساده و آسان بود. در کل برگه‌هایی که تصحیح شدند، نمرات خیلی بالا گرفتند.

کمک راهنماها همگی در حد عالی هستند ولی لازم بود که یک آماده‌باش بدهیم. مقصود از این آزمون بگیروببند و اذیت و آزار نبود، ولی این حق را بدهید که از 100 لژیون،10 تا جمع شود.ما باید همگی یک دست و هماهنگ باشیم و همه از یک قانون تبعیت کنیم. من از آزمون راضی بودم و بچه‌ها همگی خوب عمل کردند. این‌که می‌گویم و تأکید می‌کنم که سی‌دی‌ها را گوش کنید به این خاطر است که همگی با یک علم مشترک ،به جلو پیش برویم.من برای کسب درامد این توصیه را نمی‌کنم؛ چون خود من و کنگره، امروز از سرمایه کافی و خوبی برخوردار هستیم.

استفاده از سی‌دی‌ها به خاطر این است که آموزشی که امروز در شعبه آکادمی داده می‌شود، در تمامی شعب مانند بوشهر و اهواز و ... هم داده شود.

امروزه کنگره در شرایط خوبی است و من هیچ مشکلی نمی‌بینم و تمام تصمیم‌گیری‌ها برای آینده‌ی کنگره است. من کنگره را به‌گونه‌ای هدایت می‌کنم که درزمانی که ازنظر فیزیکی نباشم، کنگره زمین نخورد و مستحکم به حرکت و بقاء خود ادامه دهد؛بنابراین احتیاج به مدیران خیلی قدرتمندی داریم؛ پس همگی باید از یک پروتکل و یک قانون تبعیت کنیم. این آموزش‌ها هستند که همه اعضاء را متعادل، باادب و منظم نموده است. اگر این آموزش‌ها نباشند، سنگ روی سنگ نمی‌ماند. همه باید از اصول تبعیت کنیم.

دستور جلسه این هفته یکی از اصلی‌ترین موضوعات می‌باشد.در یک سیستم درست و سالم، فرمان‌برداری عین معرفت، عمل سالم و آگاهی است.  ما برای راهنماهای خود احترام قائل بودیم که جدیدترها هم یاد گرفتند.فرمان‌برداری آموزش داده‌شده که رهجویان به راهنماهایشان احترام می‌گذارند. کلید رهائی در این است که قوانین را اجرا کنید و به‌اصطلاح کشتی نجات خود را سوراخ نکنید، به راهنمای خود احترام بگذارید و از او فرمان‌برداری کنید.در هر قسمتی که هستید، باید فرمان‌بردار باشید و تا فرمان‌بردار نباشید، فرمانده نخواهید شد. اگر از سربازی شروع کنید، فرمان‌بردار باشید و به‌فرماندهی برسید، می‌توانید یک فرمانده خوب باشید.

عدم احترام به قوانین و عدم رعایت آن، نشانه‌ی جهل و نادانی ماست.نکته بعدی این است که باید به کمک هم‌ روی جایگاه ایجنتی کارکنیم؛ که ایجنت در هر شعبه، هر 15 ماه، تعویض شود.جایگاه راهنمایی هم همین‌طور باید طی مدت‌زمان 4 سال باشد و بعد از اتمام این مدت ،شخص می‌توانند در امورات دیگر شرکت و خدمت نمایند. می‌توانند در جایگاه‌های مرزبانی و ایجنتی و غیره خدمت کنند. جایگاه‌های خدمتی را برای دیگران هم باز کنیم. آقای ترابخانی (دیدبان راهنمایان) خودشان لژیون را تحویل دادند؛ با این نیت که جای برای جدیدترها باز شود.

تعویض ایجنت به‌منزله کارکرد ضعیف وی نیست. در خیلی از شعب، ایجنت ها تغییر کردند و خیلی هم قوی کارکرده بودند مانند آقای خان، آقای امین، آقای کیوان فر و ... .

فرمان‌برداری از فرمانده، نشانه‌ی فهم و دانایی ماست.

این موضوع در اجرای قوانین راهنمایی و رانندگی کاملاً مشهود است و احترام به‌حق تقدم‌ها و چراغ‌قرمز چهارراه‌ها نشانه‌ی فهم، درک و تعادل ماست. دروغ نگفتن، مردم‌داری و احترام به زیردست هم نشان از فهم و آگاهی ما دارد.در کنگره 60 یک مورد است که جواب نمی‌دهد و آن، زور و زورگویی است.کنگره در شرایط خوبی است، هم ازنظر مدیریتی و راهنماها. شعب نیز باید همچنان قوی کار کنند و شعب را خودشان اضافه نمایند و این از وظایف ایجنت ها است و بستگی به عملکرد آنها دارد و شعب باید ازنظر مالی قدرتمند شوند تا بتوانند از خودشان زمین بخرند ، تا گرفتار مشکل جا و مکان نشوند مانند شعبه اقدسیه و ...

 تفکر کنید، حرکت کنید و به دنبال جا بگردید؛ یا رهن و اجاره کنید و یا در اطراف شهر به دنبال خرید زمین ارزان باشید؛ خودتان پول جمع کنید و کنگره هم به شما کمک خواهد کرد.ازنظر ورزشی هم کنگره در شرایط بسیار خوبی قرار دارد؛ ازنظر مطبوعات هم همین‌طور؛ بچه‌ها در صداوسیما و رادیو در حال انتقال پیام کنگره و رهائی هستند.به شاگردان خود آموزش دهید که از تمامی فرمان‌ها اطاعت کنند؛ مانند شیوه قدردانی که در کنگره مرسوم شده است؛ همین پاکت‌هایی که در جشن‌ها، تولدها و روز رهائی اهدا می‌شود و این برای آموزش دادن به رهجو ها توصیه شده است.

قدردان بودن اهمیت دارد، نه مبلغ و مقدار پول درون پاکت.اگر رهجویی با مرزبانان در اصطکاک باشد و فرمان‌بردار نباشد، تقصیر راهنمایش است که به او آموزش فرمان‌بردار بودن، نداده است. راهنما باید به رهجویش آموزش دهد که به حساب زمین کنگره، پول واریز کند.در کنگره و در تمامی شعب پولی به‌صورت دستی ردوبدل نمی‌شود و باید همه‌ی پول‌ها به حساب‌های موردنظر واریز شود و امورات به‌صورت بانکی انجام گیرد.تمامی دریافتی‌ها، حساب‌ها و مخارج کنگره و شعبات، مشخص و معین هست.اگر مدیریت درست و سالم نبود و ما امانت‌دار نبودیم، امروز مشکلات مالی زیادی داشتیم. حتی یک فقره چک کنگره 60 در طی مدت این سال‌ها برگشت نخورده است و ازنظر مالی مشکلی نداشته‌ایم و این در جای خودش به‌عنوان یکی از ارزش‌های کنگره 60 می باشد و همه‌ی ما در کنگره در حال زندگی هستیم و در کنار هم در صلح و آرامش در حال زیستن هستیم.

نگارنده: سید مهدی

 

[ پنجشنبه 1 آبان1393 ] [ 13:3 ] [ حامد ]
ایده سری فیلم های آموزشی «بِکش و بِکش» بر اساس دیالوگ معروف مصرف کنندگان قدیمی مواد مخدر که معتقد بودند باید اول مواد خود را وزن کنند و سپس آنرا مصرف کنند؛ شکل گرفته است و به کارگردانی خانم شانی دژاکام و استادی مهندس بر مبنای نظرات کنگره 60 در باب مهار آسیب های مصرف مواد مخدر به صورت کلیپ های کوتاه و با سبکی ساده و دیالوگ محور از این پس هر هفته بر روی سایت کنگره 60 قرار خواهد گرفت و انتشار آن از طُرُق مختلف بلامانع است. 

مهندس ضمن تأکید بر اثر بسیار مطلوب اینگونه اطلاع رسانی بر روی مصرف کنندگان مواد مخدر، آموزش صحیح را از اولویت های این فیلم دانسته و تاکید کردند «تا مصرف صحیح را نیاموزند، درمان صحیح را هم نخواهند آموخت».

بِکش و بِکش - قسمت نهم (هروئین و جوانان)


برچسب‌ها: اعتیاد, درمان, کنگره60, آموزش
[ چهارشنبه 30 مهر1393 ] [ 11:56 ] [ حامد ]
جلسه ششم از دور هشتم سری کارگاه های آموزشی عمومی کنگره 60 نمایندگی قزوین در تاریخ دو شنبه 93/07/28 با دستور جلسه «وادی دوم و تاثیر آن روی من » به استادی آقای افشین، نگهبانی آقای حمید و دبیری آقای خلیل راس ساعت 15:30 آغاز به کار کرد.

 

 

خلاصه سخنان استاد:

هیچ مخلوقی جهت بیهودگی قدم به حیات نمی نهد، هیچ کدام از ما به هیچ نیستیم حتی اگر خود به هیچ فکر کنیم.

در وادی اول به ما می گوید: برای اینکه خودمان یا هرچه که می خواهیم بسازیم اول باید تفکر کنیم، به چ9ه چیزهایی فکر کنیم و به چه چیزهایی فکر نکنیم.

حالا در وادی دوم می خواهد نقشه نیروهای بازدارنده که باعث می شوند ما نتوانیم خوب سفر کینم یا نتوانیم مسائلمان را خوب حل کنیم را به ما گوشزد کند و راه مقابله با آن را به ما یاد می دهد. من قبل از اینکه به کنگره بیایم همیشه می گفتم دیگه از من گذشته ، به خاطر مسائل و مشکلات و شکست هایی که  در گذشته تجربه کرده بودم مخصوصا در راه ترک اعتیاد ، هیچ وقت فکر نمی کردم که بتوانم از مساله اعتیاد عبور کنم. البته الان می دانم که تمام مسائل و مشکلات ما به این صورت حل می شود ، اینکه من قبلا شکست خوردم ، نتوانستم کاری که دوست داشتم را انجام دهم دلیل نمی شود که بعد از این هم نتوانم کاری انجام دهم.

 

 

اگر یک لطیفه را یک بار برای شما تعریف کنند خوشتان می آید و می خندید، بار دوم کمی خوشتان می آید و کمی می خندید از بار سوم به بعد دیگر برای شما جذابیتی ندارد اما چرا یک مشکل که مربوط به 10 یا 20 سال قبل است و من هربار که به یاد آن می افتم حالم خراب می شود و از ادامه مسیر بازمی مانم؟

ما انسان ها از عوامل بیرونی شکست نمی خوریم. اگر به پایه و منشا اصلی شکست هایمان به درستی نگاه کنیم می بینیم که ریشه در دورن ما دارد ، از تفکر غلط ما است ، شاید باور نکنید اما من فکر می کنم که از بی خدایی است. من کسی بودم که 53 دلیل می آوردم که خدایی وجود ندارد اما آخرش به کجا رسیدم؟ آخرش به پوچی و بیهودگی رسیدم ، که اصلا برای چه من زنده ام؟ و آخر این تفکر به اینجا رسید که اگر قرار است بدن من را موریانه ها بخورند پس خودم آن را خراب کنم. اما کنگره به من راه درست ارزش ها را نشان داد. روزی دوستی تعریف می کرد که برای اصلاح به آرایشگاه رفته بودم ، آرایشگر در حین کار گله می کرد که خدا وجود ندارد ، اگر خدا وجود داشت این همه آدم فقیر و بدبخت و بی خانمان وجود نداشتند. هیچ چیز به او نگفتم، کارم تمام شد و از آرایشگاه خارج شدم. همین که پایم را از در آرایشگاه بیرون گذاشتم مردی را دیدم ژولیده ، با مو و ریش بلند و نامرتب و بسیار کثیف. به آرایشگاه برگشتم و به آرایشگر گفتم: آرایشگر وجود ندارد. گفت چرا؟ من که همین الان موی شما را اصلاح کردم. گفتم اگر آرایشگر وجود دارد پس چرا هنوز مردمی هستند با مو و ریش بلند و نامرتب؟ گفت: برای اینکه به ما مراجعه نمی کنند، اگر به ما مراجعه کنند حتما آن ها را هم اصلاح می کنیم و من گفتم پس خدا هم وجود دارد فقط ما به او مراجعه نمی کنیم.

 

 

پس خدا وجود دارد ، این ما هستیم که به او مراجعه نمی کنیم، اگر در مسیر ارزش ها قدم بگذاریم حتما خدا به ما کمک خواهد کرد. من خدا را می شناسم اما در راه او حرکت نمی کنم، این شناخت هیچ فایده ای ندارد.

این وادی می گوید حتما باید امیدت به خدا باشد. گاهی من به این فکر می کنم که اگر خداوند هر روز که از خواب بیدار می شدیم 86400 تومان به حسابمان واریز می کرد چه می کردیم؟ خیلی حال می کردیم، اول به خودمان می رسیدم بعدبه اطرافیانمان می رسیدیم و... حالا خدا هر روز صبح 86400 ثانیه به حساب ما واریز می کند، با این پول چه کار می کنیم؟دور می ریزیم؟ من گاهی اوقات از اینکه ثانیه هایم را چه طور دور میریزم متاسف می شوم. آیا ارزش زمان از پول بیشتر است؟ من که اینطور فکر نمی کنم.

 

 

خود من خیلی وقت ها خراب می کنم، اصلا فلسفه وجودی ام را فراموش می کنم. مهندس مثال یک کرم را می زنند که فلسفه وجودی دارد و بیخودی به دنیا نیامده ، هرچه که فکر کنیم حتما دلیلی داشته که به وجود آمده آن وقت من انسان با این عظمت فکر می کنم که بیهوده خلق شده ام؟ اشتباهی به دنیا آمده ام؟ نه، حتی اگر خودمان هم به این صورت فکر کنیم بازهم به این شکل نیست.

حضرت علی می فرمایند: بزرگترین دشمن انسان ترس و ناامیدی است. شیطان آخرین حربه ای که برای شکست کسی که قوی و شکست ناپذیر است استفاده می کند ناامیدی است. همه چیز در تفکر ما است. تفکر غلط و حرکت در مسیر ضد ارزش ها باعث بیماری جسمی ، روحی و روانی می شود. ما به اینجا آمدیم تا درمان شویم، آمدیم زندگی مان را درست کنیم ، آمدیم مسائلمان را حل کنیم ، مسائل کوچک نمی شوند ما باید بزرگ شویم و تنها راه بزرگ شدن با آموزش ، تزکیه و پالایش است. ما در اینجا فقط به دنبال درمان و ترک اعتیاد نیستیم ، ما در اینجا به دنبال این هستیم که راه درست زندگی کردن را یاد بگیریم.

به درختان که دقت می کردم دیدم گلابی در فصل پائیز می رسد، زمستان که به درخت گلابی نگاه می کنید ظاهر خوبی ندارد اما همین درخت را  وقتی در بهار نگاه می کنی به خاطر جوانه هایی که زده کمی زیباتر است در تابستان شکوفه می زند و در پائیز میوه می دهد ، اگر این درخت زمستان را تحمل نکند به جوانه های بهار و شکوفه های تابستان و میوه پائیز نمی رسد ، ما هم به همین صورت هستیم ، ممکن است زمانی مشکلاتی داشتیم اما اگر بخواهیم به آن ها تکیه کنیم و تمام توجهمان فقط به آن ها باشد مثل همان لطیفه ای می شود که در ابتدا گفتم.

 

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 30 مهر1393 ] [ 11:35 ] [ حامد ]

 اعتیاد در ایران تهدید‌کننده شده است/گسترش هدف‌دار مواد مخدر در کشور

وزير كشور و دبیرکل ستاد مبارزه با مواد مخدر با بیان اینکه یکی از معضلات امروز که از نظر اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و مذهبی جامعه اسلامی ما را تهدید می‌کند مسئله اعتیاد است، گفت: گسترش مواد مخدر هدف‌دار است.‌

به گزارش خبرگزاری فارس از اردبیل، به نقل از روابط عمومی استانداری اردبیل، عبدالرضا رحمانی‌فضلی در جلسه شورای هماهنگی مبارزه با مواد مخدر استان اردبیل، مبارزه و پیشگیری مجدانه با پدیده شوم اعتیاد را یادآور شد و اظهار کرد: با استفاده از ابراز و فرصت‌های موجود در اختیار و با همراهی و همدلی همه دستگاه‌های اجرایی باید بر این پدیده مخرب غلبه کنیم.

وی برنامه‌ریزی صحیح و اصولی در راستای پیشگیری از اعتیاد را خواستار شد و تصریح کرد: با توجه به حساسیت موضوع باید جلسات شورای هماهنگی مبارزه با مواد مخدر به صورت مرتب و منظم تشکیل و راهکارهای لازم در مورد کاهش تقاضا و عرضه مواد مخدر از سوی دستگاه‌های مرتبط ارائه شود.

دبیرکل ستاد هماهنگی مبارزه با مواد مخدر گفت: مجموعه دستگاه‌ها براساس توانمندی خود در زمینه مقابله و ریشه‌کن کردن اعتیاد و رفع مشکلات و ناهنجاری‌های اجتماعی تلاشی مضاعف کنند.

رحمانی‌فضلی بر تقویت و غنی‌سازی برنامه‌های فرهنگی، ایجاد شور و نشاط در بین مردم و آگاه‌سازی جامعه از طریق رسانه‌های ملی به ویژه صدا و سیما و استفاده از ظرفیت‌های موجود در استان تاکید کرد.

وی با بیان اینکه یکی از معضلات امروز که از نظر اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و مذهبی جامعه اسلامی ما را تهدید می‌کند، مسئله اعتیاد است، افزود: برگزاری دوره‌های آموزشی و پیشگیری از اعتیاد کم خرج‌ترین راه برای پیشبرد امور و اطمینان‌بخشی به سلامت جامعه است که اگر این امر مستمر ادامه یابد قطعاً خسارت ناشی از این پدیده شوم به حداقل رسیده و آثار زیان‌بخش آن نیز کمتر می‌شود.

رحمانی‌فضلی با بیان اینکه مبارزه با اعتیاد به مواد مخدر اراده ملی، انگیزه جمعی و احساس تکلیف می‌خواهد، بیان کرد: با توجه به گستردگی موضوع اعتیاد متأسفانه شیوع و گسترش مواد مخدر در جامعه ما هدف‌دار بوده و دست بیگانگان در آن دخیل است.

استاندار اردبیل نیز در سخنانی ناهنجاری‌ها و آسیب‌های اجتماعی را از آثار منفی به جا مانده از اعتیاد دانست و اضافه کرد: با مبارزه اصولی و منطقی با شیوع اعتیاد بسیار از مشکلات اجتماعی و فرهنگی از جمله سرقت، مشکلات خانوادگی، طلاق و نیز آسیب‌های اجتماعی مرتفع می‌شود.

مجید خدابخش تقویت سمن‌ها و مشارکت همگانی در پیشگیری و مبارزه با مواد مخدر را ضروری دانست و ادامه داد: اعتیاد عامل بسیاری از آسیب‌های اجتماعی است و هر چه جوانان ما از خودباوری و عزت نفس بیشتری برخوردار باشند اهداف نظام جمهوری اسلامی با قدرت بیشتری محقق می‌شود.

وی با اشاره به اینکه باید از همه ظرفیت‌های استان در امر مبارزه با مواد مخدر استفاده کرد، گفت: اقدامات مطلوبی در راستای مبارزه با مواد مخدر انجام گرفته و نتیجه این اقدامات و تلاش‌ها کاهش آسیب‌های اجتماعی و اعتیاد را به دنبال داشته است.

منبع خبر: فارس

 

 

 

گزارشگر خبرگزاری اعتیاد:  حسین گورنگی

 

 


برچسب‌ها: اعتیاد, درمان, کنگره60, آموزش
[ دوشنبه 28 مهر1393 ] [ 10:41 ] [ حامد ]
موضوع: سمپوزیوم های علمی یک روزه(اعتیاد و آسیبهای روانی)

مکان:دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی

مدیر همایش : دکتر آذرخش مکری

دبیر همایش: دکتر مشکینی

 

 همایش راس ساعت 8 صبح آغاز به کار کرد و بیشتر مبحثهای همایش در مورد سازگاری و جایگزینی بوپرونورفین با متادون و درمان مصرف کنندگان شیشه و یا الکل به وسیله بوپرونورفین،و نتیجه آزمایش بوپرونورفین بر روی موش بود. در این میان هیچ بحث و یا نظریه ایی راجع به شربت OT وجود نداشت و در آخر  درمورد فروش کم بوپرونورفین و بازار خوب متادون پرسش و پاسخی کوتاه مطرح شد که مسیر همایش را به سمت بحث راجع به تجارت داروهای ترک اعتیاد عوض کرد.

 

همایش راس ساعت 14:20 بعد ازظهر به پایان رسید و درمیان مبحثهای مطرح شده توسط دکتر دانشمند و دکتر مکری یه کنگره60 و روش DST اشاره شد.

 

غرفه کنگره60 یکی از پر مخاطب ترین غرفه های دایر در قسمت نمایشگاه بود که اکثر مراجعه کنندگان پزشکان حاضر در همایش بودند عده ایی آشنایی کامل با روش کنگره60 داشتند و عده ایی دیگر برای اولین بار بود که با متد کنگره60 آشنا می شدند. یکی از پر طرفدارترین محصولات غرفه کنگره60 کتاب عشق نوشته مهندس دژاکام بود که با کمبود مواجه شدیم و اعلام شد که درخواستها از طریق سایت پیگیری شود.....

 

[ دوشنبه 28 مهر1393 ] [ 8:45 ] [ حامد ]

اولین جلسه از دور ششم لژیون پزشکان کلنیک ها با نگهبانی  مهندس و دبیری آقای دکتر آرش حسینی و  استادی دکتر بهنام با دستور جلسه ( وادی دوم و تاثیر آن روی من ) در تاریخ 93/7/25 راس ساعت 9 آغاز به کار نمود.

آقای دکتر بهنام:

وادی دوم هم مانند دیگر وادی‌ها دو نوع کاربرد می‌تواند داشته باشد، برای همه انسان‌ها، خارج از اینکه مصرف کننده هستند یا نیستند. در مواقعی که مشکلات زیادی به وجود می‌آید و یا شکست‌های زیادی می‌خوریم این ذهنیت به وجود می‌آید، حالا که چه؟! و اینکه آیا ما این توان را داریم که جلو برویم یا خیر؟ یک جنبه خاصی هم دارد که به مصرف کننده‌ها می‌پردازد. این وادی یک نکته درست را در زمان خیلی درست مطرح می‌کند.

وقتی که با مصرف کننده‌ها یک مصاحبه مختصر انجام می‌دهم تا از شرایطشان آگاه شوم می‌بینم که کوهی از افسوس‌ها و حسرت‌ها و سؤال‌های بدون جواب مقابل من نشسته! و دائم افسوس‌ فرصت‌ها و جایگاه‌های کاری و اجتماعی و غیره و یا موقعیت‌های به دست نیاورده و از دست داده، آسیب‌هایی که به خود و خانواده خود زده و ... را می‌خورد و وقتی به درمان نگاه می‌کند یک مسیر بسیار طولانی و سخت مقابل خود می‌بیند ... مجموع این قضایا؛ یعنی آن حسرت‌ها و افسوس‌ها بابت عمری که به مصرف گذشته بعلاوه این مسیر سختی که در مقابل می‌بیند این ناامیدی را به وجود می‌آورد.

در بسیاری از بیمار‌ها تخریب بالایی وجود دارد ولی هیچ انگیزه و امیدی دیده نمی‌شود زیرا وقتی که فشاری هست انسان را تحریک می‌کند که کاری کند ولی وقتی که فشار از حدی بیشتر می‌شود دیگر کلاً انگیزه را از فرد می‌گیرد و یأس و ناامیدی بر فرد مستولی می‌شود و معمولاً به دنبال یأس و ناامیدی آن حس بیهودگی و پوچی اتفاق می‌افتد و فرد می‌گوید اصلاً من برای چه به وجود آمده‌ام؟ آمده‌ام که چند سالی درد و عذاب بکشم، دیگران را عذاب بدهم و بروم؟!

این وادی به‌درستی در ابتدای درمان می‌گوید اگر شما الآن در این تاریکی و مشکلات هستی، این ذات وجودی تو نیست، شاید این انتخاب اشتباهی در یک مقطعی از زندگی بوده که شما راه اصلی را گم کرده‌ای و وارد جاده بیراهِ شده‌ای. قطعاً انسان مجموعه‌ای از ظرفیت‌ها و توانایی‌ها است که بالقوه در او وجود دارد که او را به موجودی شکست ناپذیر تبدیل می‌کند. همه ظرفیت‌ها و توان‌ها در وجود ما است که بهترین باشیم و بهترین را انتخاب کنیم اما بالقوه است؛ یعنی حتماً در مسیر زندگی از همان تربیت خانوادگی و کودکی باید اتفاق‌های درستی برایمان بی‌افتد و برای خود به وجود بیاوریم تا در مسیر درست جلو برویم. اگر این ظرفیت‌ها به فعل تبدیل شود قطعاً انسان یک موجود شکست ناپذیر است.

ما این باور را داریم که شاید انسان برای نیروهای منفی یک قلعه دست نیافتنی است، به‌شرط اینکه آن حصارهایش درست کار کند. حال اتفاقاً یکی از بهترین راه‌ها برای شکستن این حصار‌ها این است که یک عامل نفوذی درون همین قلعه پیدا شود؛ یعنی اگر ما این بحث ناامیدی و یأس را به‌عنوان یک عامل نفوذی درون این قلعه فرض کنیم ، بهترین شیوه این است که همان نیروی ضد ارزشی که ما اصطلاحاً به آن شیطان میگوییم، انسان را از درون خودش توسط خودش تخریب کند! حال اگر بتوانیم جلوی این را بگیریم توانسته‌ایم جلوی خیلی از شکست‌ها را بگیریم.

نکته دیگر این وادی: می‌گوید اگر در این تاریکی وارد شده‌ای و ظلمت را تجربه کرده‌ای و به ته خط رسیدی بازهم بدان که راه برگشت هست و با انجام کارهای ارزشی حتماً می‌توانیم پله‌پله مسیر را برگردیم و دوباره در جاده سلامت و روشنایی قرار گیریم. اتفاقاً یک جایزه هم در اینجا در نظر گرفته شده؛ آدمی که ظلمت و تاریکی‌ها و سختی‌ها را تجربه می‌کند، وقتی که برمی‌گردد این روشنایی برای او یک ارزش دیگری دارد و این جایزه آن زحمت است.

من فکر می‌کنم نظر این وادی این است که به‌شرط اینکه بخواهیم، تلاش کنیم و زحمت بکشیم، پایان شبِ سیَه سپید است.

 


ادامه مطلب
[ یکشنبه 27 مهر1393 ] [ 21:1 ] [ حامد ]

 سال‌ها پیش، حتی قبل از اینکه مصرف‌کننده مواد مخدر بشوم، مدتی مشتاق خواندن حکمت و فلسفه باستان شده بودم. وقتی شرح‌حال و احوال استادان معنوی کهن را می‌خواندم، اسطوره‌هایی که از نزدیک مانند سایر انسان‌ها و در بین انسان‌ها زندگی می‌کرده‌اند، اما  از دور، اکنون‌که از فاصله صده ها و هزاره‌ها به آنان می‌نگری، گویی آن‌سوی مرزهای افسانه و خیال، تمثیلی هستند از انسان آن‌گونه که در حقیقت می‌خواهد باشد؛ جاودانه و شادمانه و پیروز، چیزی غوطه‌ور بین انسانیت و الوهیت، آنان که گویی جان جان هستی‌اند، آن روزها همیشه با خود می‌گفتم؛ در کنار این استادان معنوی بودن چه حسی دارد؟ یا خوشا به حال کسانی که حضور این انسان‌ها را درک کرده‌اند.

خوشا به حال کسانی که یک‌بار توانسته‌اند ایشان را ببینند، چه می‌شد اگر من هم در نقطه‌ای از زمین بودم، در روزگاری که یکی از شاگردهای این افراد می‌شدم ... احتمالاً من آن‌چنان فهم کاملی از کیستی این افراد و یا چیستی حال و احوالشان نداشتم، بلکه انسانی را در تخیلات خود می‌ساختم که با حد فهم و درک من، استادی اسطوره‌ای بود، این‌ها خیال‌بافی‌هایی بود که روزها و روزها در آن غوطه‌ور می‌شدم، دور از واقعیت و در خانه پوشالی ذهن ناآگاه و جان در طلب اما سردرگم خویش. به هر رو؛ این به‌یقین بزرگ‌ترین آرزوی سال‌های نوجوانی‌ام بود. یک‌بار این جمله را از آقای خدامی شنیدم که کنگره جایی است که انسان را به آرزوهایش می‌رساند؛ این شیرین‌ترین تعریفی است که از کنگره 60 شنیده‌ام و حقیقتاً کنگره یک چنین جایی است. چراکه گاهی به خود می‌آیم و درمی‌یابم که گویی به این بزرگ‌ترین آرزوی خود رسیده‌ام، آنگاه از خود می‌پرسم؛ کجایی؟ حواست هست کجا ایستاده‌ای؟

شامگاه دوشنبه، 21 مهرماه و روز عید غدیر است، چند جلسه‌ای است که به بهانه‌ای در لژیون آقا رضا ترابخانی حاضر می‌شوم. شنبه قبل از آن، آقای ترابخانی ناگهانی و غیرمنتظره سر لژیون گفتند که دوشنبه آخرین جلسه لژیون است و قرار است که لژیون را تحویل دهند تا به مسئولیت‌های دیگری که در کنگره‌دارند بهتر رسیدگی کنند. امروز دوشنبه آخرین جلسه لژیون آقا رضا است. زنگ تشکیل لژیون‌ها خورده است، همه با ورود آقا رضا به حیات از جای خود بلند می‌شوند و دست می‌زنند. آقا رضا که کمی سورپرایز شده است از میان جمعیت عبور می‌کند و وارد سالن آکادمی می‌شود، سالن آکادمی حس و حال عجیبی دارد.

محو تماشا ایستاده‌ام، گویی باغ میوه‌ای که با وزش نسیم در میان درختان، از صدای باد موسیقی ساخته است؛ موسیقی شکرگزاری از باغبان. سمفونی‌ای که فقط باغبان می‌شنود، وزش نسیم و شاخ و برگ درختان نوازنده‌اند، نوازندگانی بی‌اختیار، چه که بخشی از تقدیر باغبان‌اند، بخشی از وجود باغبان‌اند، آری این موسیقی را او ساخته است و حالا با عبور از میان مرغزار سرسبز خود آن را می‌شنود، موسیقی را، وزش باد را و حس به بار نشستن بخشی ازآنچه سال‌ها پیش، کاشته است.

به درخواست مرزبان آقا رضا چندکلمه‌ای در سالن برای افراد صحبت می‌کنند، مثل همیشه ساده و کوتاه، سپس سر لژیون می‌روند. آقای محمد صداقت و آقای فرشید تفرشی و چند تن دیگر از رهجوهای قدیمی آقا رضا، به‌اتفاق آقای کوروش آذر پور و آقای بابک لطفی می‌آیند تا سر آخرین جلسه لژیون حضورداشته باشند. همه قدری صحبت می‌کنند؛ هرکدام از خاطرات و منش آقا رضا به بیان خود میگویند و گاهی قدری هم از دل‌تنگی خود از تحویل لژیون. خود آقا رضا هم قدری صحبت می‌کند، از همین دل‌تنگی و اما لزوم انجام این کار برای پیشبرد اهداف کنگره. من موقع صحبت‌هایش محو نگاه او می‌شوم، آنقدر محو که انگار می‌توانم تک‌تک خطوط چهره‌اش را بشمارم و ساعت‌ها به این کار ادامه بدهم، آرامش عجیبی حس می‌کنم، نمی‌دانم تحت القاء و تأثیر اطرافم هستم یا اینکه حقیقتاً این مرد با آن موهای جو گندمی و نگاه آرام خود، آدم را مسخ می‌کند. همه یک بغضی گلویشان را گرفته، گاهی هم اشک در چشمانشان حلقه‌زده است. موضوع حزن و اندوه نیست، موضوع یک بغض است که انگار هیچ حس بد یا خوبی ندارد، حتی خود آقا رضا هم انگار این بغض را در گلویش دارد. یک حس خاص است از جنسی دیگر که نمی‌دانم چه؟ انگار مرحله جدیدی آغازشده و این هم یوم‌الفصلش است. آخرین جلسه لژیون با دعای پایانی به اتمام می‌رسد.

ساعتی بعد، اعضای لژیون‌ها ساختمان آکادمی را ترک کرده‌اند و تنها چند تن از خدمتگزاران در حال مرتب کردن سالن هستند. در حیاط آکادمی ایستاده‌ام، چراغ‌ها نیمه خاموش هستند و نم‌نم باران پاییزی زمین را خیس و معطر کرده است. امشب آکادمی خیلی حال و هوای خاصی دارد یا من این‌طور حس می‌کنم؛ انگار که بعضی از انسان‌ها از انحصار خویش بیرون می‌آیند و در زمان و مکان اطراف خود جاری و با آن یگانه می‌شوند، حتی در خشت و گل دیوارها؛ مانند ذرات عطری که با باز شدن درب شیشه، رقص‌کنان جریان می‌یابند و همه فضا را از حس خود پر می‌کنند... دوباره یادم می‌آید که امروز عید غدیر است، می‌خندم و با خود میگویم ربطی هم که نداشته باشد تقارن باحالی است." 

به خاطر دارم وقتی تازه به کنگره آمده بودم، موقع اعلام سفر آزادمردان و راهنماها، بسیار این جمله را می‌شنیدم؛ نام راهنما: آقای رضا ترابخانی، طوری که تا مدتی فکر می‌کردم همه راهنماهای کنگره، رهجوهای وی بوده‌اند. به‌واقع از اولین باری که آقا رضا را دیدم، تاکنون این حس رادارم که انگار خیلی به دل می‌نشیند. از آن افرادی است که فقط دیدنش، لبخندش و آرامشش، به قول خود او قند را توی دل آدم آب می‌کند. ابتدا فکر می‌کردم این حس را فقط من دارم، اما به‌مرور که با افراد در کنگره صحبت می‌کردم متوجه شدم این حس مشترک همه‌کسانی است که آقا رضا را می‌شناسند یا حتی از نزدیک نمی‌شناسند. گمان نکنم یا من نشنیده‌ام زبان کسی بچرخد که در مورد وی به تلخی سخن بگوید، به‌عبارت‌دیگر بهتر است بگویم دل کسی راضی نمی‌شود. گویی تیر آقا رضا از همان اول، پیش از ذهن درگیر و تحلیلگر انسان‌ها، نقطه‌ای در قلب آنها را نشانه می‌گیرد.

انگار آقا رضا قبل از آنکه بخواهد آموزش دهد  مانند آفتابی بی‌دریغ می‌تابد، این حس تابش، حسی بود که اولین بار از راهنمایم دریافت کردم و بعدها متوجه شدم که او هم از راهنمای خود آقای ترابخانی آن را دریافت کرده است. او عاشق شدن را به رهجویان می‌آموزد، به آنها می‌تابد که عاشق شوند، می‌خواهد که عاشق باشند، می‌تابد که بتابند در یخبندان 60 درجه زیر صفر تا یخ‌ها را آب کنند و جاری شوند و گسترش دهند بذر حق و عدالت را، نور معرفت و عمل سالم را و امواج محبت را... سرچشمه‌ای که بیش از 13 سال پیش در کنگره 60 جوشیدن گرفته است، حالا می‌خواهد جایی پوشا تر و فراگیرتر و در موقعیتی دیگر این رود خروشان را تغذیه کند.

«خدا قوت مربی.»

 

مسافر امین حمله داری

منبع کنگره60

[ یکشنبه 27 مهر1393 ] [ 8:14 ] [ حامد ]
عزیزان، ما برای اینکه بتوانیم تمامی کالاهای فرهنگی خود را در این سوپرمارکت اینترنتی قرار بدهیم، پس لازم است این سوپرمارکت صندوقی هم داشته باشد، بنابراین عزیزانی که امکانات، بانکی و مالی آن‌ها اجازه می‌دهد می‌توانند به صورت دلخواه به ازای دانلود هر CD مبلغ یک هزار تومان از طریق پرداخت آنلاین و به شماره کارت: 2551 1896 9918 6037 بنام حسین دژاکام واریز نمایند و کسانی هم که امکان بانکی ندارند و یا پرداخت وجه برایشان مشکل است، می‌توانند به صورت رایگان مطالب CD ها را دانلود و مورد استفاده قرار بدهند.

با احترام - دژاکام

 

 

 

فایل صوتی سی دی آموزشی «نگاهی به گذشته و نیم نگاهی به آینده» به استادی مهندس

 شو شود

[ پنجشنبه 24 مهر1393 ] [ 8:2 ] [ حامد ]
ایده سری فیلم های آموزشی «بِکش و بِکش» بر اساس دیالوگ معروف مصرف کنندگان قدیمی مواد مخدر که معتقد بودند باید اول مواد خود را وزن کنند و سپس آنرا مصرف کنند؛ شکل گرفته است و به کارگردانی خانم شانی دژاکام و استادی مهندس بر مبنای نظرات کنگره 60 در باب مهار آسیب های مصرف مواد مخدر به صورت کلیپ های کوتاه و با سبکی ساده و دیالوگ محور از این پس هر هفته بر روی سایت کنگره 60 قرار خواهد گرفت و انتشار آن از طُرُق مختلف بلامانع است. 

 

مهندس ضمن تأکید بر اثر بسیار مطلوب اینگونه اطلاع رسانی بر روی مصرف کنندگان مواد مخدر، آموزش صحیح را از اولویت های این فیلم دانسته و تاکید کردند «تا مصرف صحیح را نیاموزند، درمان صحیح را هم نخواهند آموخت».

 بِکش و بِکش - قسمت هشتم (سازگاری)

 سازگاری

[ پنجشنبه 24 مهر1393 ] [ 7:59 ] [ حامد ]

سلام دوستان رضا هستم یک مسافر

خیلی خوش حال هستم و خیلی غافل گیر شدم و این موضوع را نمی‌توانم پنهان کنم و از شما خیلی ممنون هستم. به واسطه‌ی این 13 سالی که تشکیل لژیون دادم از خداوند ممنونم و از بچه‌هایی که من را قبول کردند و در لژیون من آموزش گرفتند و فرصت خدمتگزاری را به من دادند، تشکر می‌کنم. امر کمک راهنمایی هم کار خیلی سختی است و هم خیلی آسان؛ به این بستگی دارد که چگونه با آن کنار بیاییم. در انجام این مسئولیت سعی کردم که به‌خوبی خدمت کنم و اول از همه تلاش کردم که حال خودم خوب شود و بعد اینکه تغییر مثبت در حال دیگران ایجاد کنم. سعی کردم که اول از بچه‌ها یاد بگیرم و بعد اگر موردی هم بوده به آن‌ها آموزش بدهم. هم رهجو ها و هم راهنماها قدر جایگاهشان را بدانند، چون این جایگاه‌ها به راحتی در اختیار هر کسی قرار نمی‌گیرد و باید لطف خدا شامل حالشان بشود که بتوانند خدمت کنند. از فرصت‌های خدمتی که به ما داده‌اند به‌خوبی استفاده کنیم و نگذاریم که فرصت‌ها از دست بروند. امیدوارم که راهنمای خوبی بوده باشم و دوست خوبی برای همه.

بعد از سخنان ایشان چند تن از کمک راهنماهای شعبه مانند بابک لطفی، فرشید تفرشی و راهنماهای عزیز مانند محمد صداقت و کوروش آذر پور در لژیون ایشان حاضر شدند و از سخنان ایشان استفاده نمودند.

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 23 مهر1393 ] [ 18:12 ] [ حامد ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

این وبلاگ به منظور کمک رسانی به کسانی است که می خواهند از دام اعتیاد رها شوند و به دنبال روش درمانی صحیح می گردند.
وبلاگ مسیر درمان اعتیاد یکی از دهها وبلاگ کنگره 60 می باشد و توسط لژیون آقای محمد صداقت به مسیرش ادامه می دهد.
برای راهنمايي جلسات گروه درماني با اين شماره تماس حاصل فرماييد. 09395068347
امکانات وب